معصومه گودرزی

دکتری: دانشجوی دکتری تاریخ محلی دانشگاه اصفهان
کارشناسی ارشد: دانشگاه اصفهان، ۱۳۹۰
کارشناسی: دانشگاه اصفهان، ۱۳۸۸

زادگاه من لهستان، شهر من اصفهان

زادگاه من لهستان، شهر من اصفهان سپتامبر 1939میلادی برابر با شهریور 1318ه.ش در تاریخ حیات مردم لهستان و تغییر سرنوشت آنها نقش مهمی داشت
پیوست‌ها
زادگاه من لهستان، شهر من اصفهان سپتامبر 1939میلادی برابر با شهریور 1318ه.ش در تاریخ حیات مردم لهستان و تغییر سرنوشت آنها نقش مهمی داشت.جنگ جهانی دوم با حمله آلمان به لهستان آغاز شد و با توجه به این که استالین در 23 اوت(27مرداد) همان سال در مورد تقسیم لهستان به توافق رسیده بودند، در 21 اگوست (8شهریور 1318ه.ش ) ارتش شوروی نیز به قصد تسخیر ناحیه شرق لهستان و انضمام آن به خاک خود، از مرز این کشور عبور کرد. سرانجام دو سپاه روس و آلمان در منطقه برست لیتوسک به یکدیگر رسیدند و لهستان را به دو نیمه تقسیم کردند. لهستان تا 29 سپتامبر کاملا به تصرف ارتش مهاجم درامد و تعداد زیادی از مردم لهستان به اردوگاه های کار در آلمان و شوروی فرستاده شدند. در پی این اقدام، ارتش شوروی تصمیم گرفت ناحیه شرقی را خالی از سکنه کرده و ساکنان لهستانی این مناطق را به شمال و شرق شوروی انتقال داده و به کار اجباری بگمارد.
220000 نفر لهستانی به اسارت درآمدند و در روز 10 فوریه 1940م ، برابر با بهمن 1318ه.ش در زمستانی سخت با قطار به شوروی تبعید شده و در 13 آوریل 320000 نفر و در ماه ژوییه 240000 نفر دیگر تبعید شدند.این سفرهای مرگبار هفته ها به طول می انجامید و در طی راه بسیاری از کودکان، سالمندان جان خود را از دست می دادند. متاسفانه آمار دقیقی از لهستانی هایی که زنده به به شوروی رسیدند نیست. عده زیادی از اسرای لهستانی به دست نیروی سرخ شوروی به قتل رسیدند و سالهای پس از جنگ گورهای دست جمعی آنها کشف شد. در بیشتر مناطق کلیه اسراء بدون توجه به سن و وضعیت جسمانی باید کار می کردند برای یک جیره غذای ناچیز کودکان نیز به اجبار در کلاس های زبان روسی حاضر می شدند و موظف به جمع آوری هیزم، مواد غذایی از جنگل بودند. در برخی مناطق لهستانی ها اجازه ورود به روستاهای اطراف را نداشتند، ایجاد ارتباط با ساکنین محلی جرم محسوب می شد و متخلفان محکوم به سلول انفرادی می شدند. زندگی در نا امیدی و غربت تلخی که رنگ خاکستری داشت روز به روز می گذشت.
از آنجا که شوروی درگیر جنگ با آلمانها بود و با کمبود مواد غذایی مواجه شده بود، با انتقال لهستانی ها به ایران موافقت کرد. البته ورود این پناهندگان به سادگی ممکن نبود. زیرا دولت ایران رسما بی طرفی خود را اعلام کرده بود. طی مذاکراتی قرار بر این شد ارتش لهستان از طریق ایران به ارتش انگلیس در عراق بپیوندد و پس از آموزش تعلیمات نظامی در فلسطین به جبهه اروپا اعزام شود. در مجموع نزدیک به 116131 نفر پناهنده که 20000نفر از آنها کودک بودند راهی ایران شدند. لهستانی های که با کمال ناباوری توانسته بودند از این سفر جان سالم  بدر برند قرنطینه شده و هر روز، گروهی از آنها به شهرهای زاهدان، مشهد، انزلی، اهواز، تهران و اصفهان اعزام می شدند. طی سالهای1942 تا 1945 میلادی بالغ بر 2600 نفر کودک لهستانی همراه با مربیان و تعدادی راهبه وارد اصفهان شدند. ورود به شهر اصفهان پایان الام و دردهای این کودکان بود. گروهی از این بچه ها بلافاصله به بیمارستان انتقال یافتند. گروهی در باغ شاهزاده صارم الدوله اسکان یافتند. دختر بچه های بالای هفت سال در صومعه خواهران فرانسوی و پسر بچه های بالای  هفت سال در کلیسای پدران لازاریست سوئیسی و گروهی از جوانترها در محل مسیونرهای پروتستان انگلیسی که توسط پدر ایلیف و همسرش اداره می شد، اسکان یافتند. در ابتدا این جدایی بسیار سخت بود،  زیرا فکر می کردند هیچگاه نمی توانند خواهر و برادرانشان را ببینند. اما به آنها قول داده شد هر یکشنبه می توانند به دیدار  یکدیگر بروند.
بعد از تجربه تلخ و دردناک شوروی، اصفهان چون بهشتی دور از رنج و اندوه، بچه های لهستانی را در امنیت خود پذیرا شد.آب و هوای خوب، گرمای افتاب، باغ های زیبا و طبیعت سرسبز و فضای آرام شهر برای بازیافتن سلامت بچه ها مناسب بود. آنان رختخواب تمیز،غذای گرم و حتی انواع میوه و تلنقلات برای خوردن داشتند. روزهای اول ورود به اصفهان از ترس گرسنه ماندن از غذاخوری نان اضافی بر می داشتند و زیر بالش خود مخفی می کردند، اما به مرور اطمینان یافتند برای فردا هم غذا هست. شرایط به قدری خوشایند این کودکان بود که این اقامتگاه ها را دیگر پناهگاه نمی دانستند، بلکه خانه می نامیدند. در تمام خانه ها یک اتاق حکم درمانگاه و یک پرستار برای مراقبت از بچه های بیمار وجود داشت. دکتر ملکیان دوست وحامی لهستانی ها محسوب می شد و جان عده زیادی از آنان را نجات داد. در ابتدا لوازم و تسهیلات برای آموزش بچه ها نبود و روی هر تخته سنگی می نشستند، اما بزودی نیمکت ساخته شد و کتاب به قدر کافی در اختیار آنها گذاشته شد.کتابها در فلسطین چاپ و به مدارس لهستانی در ایران ارسال می شد. در مدارس علاوه بر زبان انگلیسی، لاتین، کمی هم فارسی آموزش می دیدند. مهارتهایی مثل قلمزنی بر روی مس و نقره و قالی بافی توسط اساتید اصفهانی به این پناهندگان آموزش داده می شد. پناهندگان چند کلوپ داشتند، که مکانی برای برقرای ارتباط، کسب اخبار و توجه به حیات اجتماعی و فرهنگ لهستانی محسوب می شد. برگزاری جلسات گفتگو، نمایشگاه، نمایش فیلم و پخش موسیقی کلاسیک با گراموفون در این کلوپ ها اجراء می شد. می توان گفت که لهستان اصفهان در واقع یک ایالت کوچک مستقل، در داخل ایران بود. با این حال دوران حضور بچه های لهستانی در اصفهان بیش از چند سال ادامه نیافت، بالاخره لحظه جدایی با اشک و اندوه فراوان از راه رسید. سال 1945م (1324ه.ش) سال خروج کامل پناهندگان لهستانی از ایران بود. آخرین گروه بچه های لهستانی 12 اکتبر 1945(مهر 1324ه.ش) این شهر را ترک کردند. البته برخی از دختران لهستانی همسر ایرانی اختیار کردند و ماندگار شدند با خارج شدن لهستانی ها، داستان لهستان اصفهان پایان یافت.
آیا به واقع داستان زندگی کودکان لهستانی در اصفهان پایان یافت؟ شاید امروز ردپایی از حضور این آورگان بتوان در فرهنگ این مرز و بوم هنوز یافت. زمانی که زنان لهستانی با چرخ خیاطی به جنگ چرخ زندگی رفتند و با کارگری، پرستاری، آرایشگری و اجرای نمایش مشغول بکار شدند، ناخواسته تاثیر گرفتند و تاثیر گذاشتند. سال 1393 توسط یک گروه نمایش و تئاتر ایرانی - لهستانی، نمایشی با عنوان بچه های اصفهان در لهستان اجرا گردید. این نمایش با استقبال بی نظیری روبرو گردید. پس شاید بتوان گفت این حیات هنوز ادامه دارد، حتی اگر فرسخ ها از یکدیگر فاصله داشته باشند.
+ دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۰۰:۵۱
نظرات
سید رسول ابطحی
سید رسول ابطحی، تشکر ازاین مطلب جالب و قابل توجه. اگرلطف کنید و منبع این نوشته را ذکرکنید بهتراست.
دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲۳:۲۵
حسین اکبری پور
حسین اکبری پور، بنام خدا با سلام خدمت سرکار خانم دکتر معصومه گودرزی بسیار بسیار عالی بود.تاکنون چنین مطلبی را از جایی نشنیده بودم.من چندین سال در اصفهان (دانشگاه صنعتی) تحصیل میکردم و تقریبا اصفهان را میشناسم ولی از این موضوع کاملا بی اطلاع بودم.لطفا این مطلب را ادامه داده و پیگیری فرمایید. من به دنبال موضوع دیگری بودم که سر از این مطالب درآوردم شاید شما بتوانید کمک کنید. حدود سالهای 1344 الی 1346 که من 6 الی 7 ساله بودم خاله ای داشتم که بعلت بیماری روانی توسط برادرانش به بیمارستانی روانی در اصفهان منتقل میشود .که پس از گدشت مدتی که برای سرکشی به او میروند پاسخ می شنوند که فوت کرده است.ظاهرا ادرسی هم به آنها میگویند که محل دفن ایشان است.ولی بدلیل بی سوادی برادران (و احتمالا تاثیر فقر ) کسی پیگیر قبر او نمیشود.از این مادر چهار فرزند دختر و یک پسر باقی مانده که آرزوی دیدن قبر مادرشان را دارند.البته همه روستایی و بسیار بی دست و پا که شاید همیشه به این موضوع فکر کرده اند اما امکان پیگیری و اقدام برایشان نبوده.امشب پس از حدود پنجاه سال خواب خاله ام را دیدم و پس از نماز صبح توی اینترنت به دنبال سر نخی گشتم تا به شما رسیدم. نمیدانم که میشود امیدوار بود به نتیجه ای رسید یا نه.اگر کسی بتواند کمکی بکند شاید شما باشید.شاید............ 09131916710 اکبری
سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۰۶:۴۳
معصومه گودرزی
معصومه گودرزی، با عرض سلام و ادب دوست گرامی از حسن توجه جنابعالی سپاسگزارم. مطلبی که در مورد پناهندگان لهستانی نگاشته شد، برگرفته از کتاب بچه های لهستان نوشته خانم پریسا دمندان و مجموعه اسنادی که توسط سفارت لهستان گرداوری شده ، می باشد. حسن توجه دوستان باعث دلگرمی و فعالیت بیشتر می گردد. با سپاس فراوان گودرزی
شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۴:۰۸
حسام
حسام، باتشکرازشمابابت این کزارش دادن پناهندگان لهستانی بسیارناراحت شدم بخصوص افتخارکردم که درانزمان ایران باشرایط نامناسب خودانان راپذیرفت ودردرنج این انسانهاراترمیم داد،،،
پنجشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۱۵
هیمن
هیمن ، بسیار جالب بود مرسی خانم دکتر اگر مطالب دیگه ی هست دراین مورد بزارید که آگاهی ماهم در این زمینه بیشتر بشه
آدینه ۶ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۰۶
پیمان شاه سنایی
پیمان شاه سنایی، سلام خسته نباشید عالی بود.این صحت داره که ایا در روز استقلال لهستان از کشور لهستان وزیر های میاند ایران و میرند قبرستان ارامنه اصفهان جای کهلهستانی ها خاک هستند و مراسم برگزار میشه و پرچم کشور لهستان بر افراشته میشه
سه‌شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۰۰:۰۳
نظر شما
نام:
ایمیل : * نمایش داده نمی‌شود
نظر شما: